العلامة المجلسي
550
حياة القلوب ( فارسي )
كه عظيم نمود ارادهء أو ، پس خدا صرف فرمود از أو كشتن زليخا را وزنا را ، چنانچه فرموده است كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ « 1 » يعنى : « چنين كرديم تا بگردانيم از أو سوء را - يعنى كشتن زليخا - وفحشاء - يعنى زنا - را » « 2 » . وامّا آن دو حديث كه پيش گذشت مشتمل بود بر ديدن يعقوب وبر جامه انداختن زليخا بر روى بت ، منافاة با وجه أول ندارد ، زيرا كه در آنها تصريح به اين نيست كه يوسف ارادهء گناه كرد ، بلكه ممكن است كه آنها از دواعي عصمت باشد كه حق تعالى در آن وقت بر أو ظاهر كرده باشد كه ارادهء آن به خاطرش خطور نكند ، وبعضي از أحاديث كه در آنها تصريح به اين معنى هست محمول بر تقيه است . ششم آنكه : يوسف برادران را فرمود كه سعى كنند وبنيامين را از پدرش بگيرند وبياورند ، بعد از آن أو را حبس كرد با آنكه مىدانست كه باعث زيادتى حزن اندوه يعقوب عليه السّلام مىشود ، واين ضررى بود كه به پدر خود رسانيد ! أيضا در مدت سلطنت خود چرا يعقوب را خبر نداد به حيات ومكان خود با آنكه مىدانست شدت حزن واضطراب أو را ؟ جواب آن است كه : ايشان آنچه مىكردند به وحى الهى بود ، وحق تعالى دوستانش را در دنيا به بلاها ومصيبتها امتحان مىنمايد كه صبر نمايند وبه درجات عاليه وسعادات عظيمهء آخرت فائز گرداند ، وآنچه كرد يوسف عليه السّلام از حبس بنيامين وخبر نكردن پدر تا آن وقت معين ، همه به امر خدا بود ، تا آنكه تكليف بر يعقوب شديدتر شود وثوابش عظيمتر گردد . هفتم آنكه : به چه وجه يوسف عليه السّلام فرمود : « اى مردم قافله ! شما دزدانيد ؟ » وحال آنكه مىدانست ايشان دزدى نكردهاند ودروغ بر پيغمبران روا نيست ؟ جواب آن است كه : در أحاديث معتبرهء بسيار وارد شده است كه جائز است در مقام تقيه يا در جائى كه مصلحت شرعي داعى باشد ، كسى سخنى بگويد كه موهم معنى خلاف واقع
--> ( 1 ) . سورهء يوسف : 24 . ( 2 ) . عيون أخبار الرضا 1 / 193 .